تميز مرزهاي صواب و ناصواب چنان باريك و ظريف است كه «انسان در راه جويندگي» سرگردان و درمانده ميشود، دردناكتر اينكه، اين انسان سرگردان چندان تذهيب نفس هم نداشته باشد و به خاطر هواهاي نفساني خود نتواند مجري طرحها و ايدههاي بالنسبه صحيح خود باشد. به قول حضرت روح الله تمام غربزدگيها ظلمت است.
آن هنگام كه بحث بر سر زن و خانواده و مسائل پيرامون آن مطرح ميشود گويا نگاه به مسائل، رويكردي كاربردي مييابد و عينيت بيشتري به خود ميگيرد. مدتي است كه به مبحث «سبك زندگي» فكر ميكنم و طرحي را بر عهده گرفتم اما ترجيح دادم ابتدا با نگاه ذرهبينانهاي به زندگي خود و اطرافيان با اين مسئله مواجهه داشته باشم. مجال نيست! اما سؤالاتي ذهن مرا درگير كرد كه:
1- آیا نمودها و نشانههای سبك زندگي سنتي- اسلامي در خانه هاي ما وجود دارد ؟ و در صورت وجود چيست؟ و چگونه است؟
2- بالفرض اگر نمودي باشد آيا اين نمود ، ناب است؟ و آيا استفاده از مثلاً صنايع دستي و ابزارهاي سنتي صورت عيان پست مدرنيسم نيست؟ و يا گاهاً اداي سنتگرايي و يا نشانه تمكن و اشرافيت نيست؟
3- و ديگر اينكه در سفرههاي غذاي ما معمولاً چه نوع غذاها و دسرهايي ديده ميشود؟و يا براي مثال: استفاده از روغن كنجد، هسته انگور و... كه تا حدي دربردارنده سلامت است به گونهاي سلامت با اشرافيتزدگي قرين نيست؟! (ضمناً شايد بنده هم اين گونه سبك زندگي را دارا باشم و دچار اينگونه مسائل شده باشم)
موضوع ديگري كه احساس ميكنم بي ارتباط به نقش زنان و جايگاه خانواده نيست و به نظر بنده به دليل حضور بسيار زياد جمعيت جوان دهه 60 در سن فرزندآوری، در آينده نزديك به مسئلهاي بدل خواهد شد، شيوههاي تربيت فرزند هست.
اخيراً در ميان اطرافيان و اقوام بسيار ميبينم كه فرزندان خردسال و گاهاً نوزاد! خود را به كلاسهايي برده و به آموزش خواندن و نوشتن، زبان آموزي، جملهبندي، مبادرت ميورزند. بنده با اين كه چندان سررشتهاي در حوزه تربيت فرزند ندارم. اما احساس ميكنم كه در اين قضيه مشكلي وجود دارد:
1- در راستاي «ذهن پروار» دكتر عباسي، ما به سمت پروار شدن ذهن خود و كودكان خود ميرويم.
2- در راستاي «امير بودن» كودكان تا سن 7 سالگي، اين گونه آموزش، با امارت و اشباع گشتن كودكان از بازي و كودكي كردن منافات دارد.
3- اين شيوه آموزش يقيناً با بحث ورود كودكان به سيستم آموزش و پرورش نيز تعارض خواهد داشت.
البته بايستي ذكر كنم كه يقيناً رشد و پرورش خلاقيت كودكان امري بجا و صحيح است اما با بكارگيري اين نوع روش، كه كودك 1-2 ساله خواندن و نوشتن بياموزد احتمالاً متفاوت است.
پینوشت:
۱- شرح قصه بسيار است اما همانطور كه عرض كردم غرض، تنها اشاره اي موجز به اين موضوعات بود.
۲- در جهان كنوني، انسان با زنجير به دنيا ميآيد زنجيرهاي ناديدني كه او را خواه ناخواه و بيآنكه بداند به سوي غاياتي كه ملازم با تمدن كنوني است ميكشانند. (شهيد آويني)
ورود نقزنان ممنوع!
مدتها بود كه با اتوبوس مسافرت نرفته بودم از ترمينال عازم سفر نوروزي بودم كه توفيق اجباري تماشاي فيلم «ورود آقايان ممنوع» نصيبم شد. كلي در مسير به اين موضوع فكر ميكردم كه حق مديريت و انتخاب بخش بزرگي از محصولات فرهنگي مورد مصرف فضاي عمومي جامعه ما در اختيار رانندههاي تاكسي، اتوبوس و ... است. و اين بزرگواران هستند كه تعيين ميكنند چه موسيقياي، چه فيلمي و حتي چه تصاويري را مسافران (مردم) بشنوند و ببينند و بپذيرند.

نميدانم چه كسي اين حق مديريت و انتخاب را به آنان اعطا كرده است؟ آيا ذائقههاي مسافران در انتخاب موسيقي و فيلمهايي كه در وسايل نقليه عمومي پخش ميشوند، اهميتي دارد؟ آيا اعتراض به رانندهها با پاسخ «مناسبي» از سوي آنها مواجه ميشود يا اينكه «اگر نميخواي ميتوني پياده بشي». آيا واقعاً نظارتي در اين مورد وجود ندارد؟
.... حالا چند ساعتي است كه به مقصد رسيدهام و چاي بدست روبروي تلويزيون نشستهام و كانالها رو عوض ميكنم كه يكمرتبه ديدم شبكه سه هم، همان فيلم «ورود آقايان ممنوع» را دارد پخش ميكند!
فكر كردم؛ ذائقه راننده اتوبوس مثل صدا و سيماست يا ذائقه صدا و سيما مثل راننده اتوبوس! سهم هنرمندان كه نماد فرهيختگياند و در سال 90 هم جايزه اسكار در كارنامهشان هست در اين تنزل سطح ذائقه چيست؟
انگار هنوز غريبالغربا، غريب است ميان ما...
انگار هنوز زمین گرایی قریب است به ما...
این روزها از پيام بازرگاني تلويزيون جمهوري اسلامي تبلیغات بسیاری از پارک آبی و سیرک و ...در مشهد ميشنویم و آنچه که برایم شگفت آور بود این تبلیغ بود که: «خواست خود مسافران بود»
شايد خواست خود مسافران است كه به جاي پابوس امام رضا(ع) به بزرگترين پارك آبي در مشهد بروند!
یا خواست خود مسافران است كه به جاي قرائت اذن دخول آقا به سيرك بينالمللي رفته و به هنرمندان آلمان و ارمنستان و...عرض ارادت كنند!
يا شايد خواست خود سياستگذاران صدا و سيما است كه هتلهاي 5 ستاره مشهد را خواست همه زائرين شمسالشموس بدانند!

من معمولاً با ديدن يك ميمون به ياد داروين نميافتم، به ياد طرفداران او ميافتم!
به ياد طرفداران و شيفتگان توسعه، به ياد آنهايي كه خواست زائرين امام رئوف را مصادره ميكنند و به جاي آن رفتن به مراكز خريد پروما، الماس شرق و...خواست آنها مينامند.
شايد متوليان گردشگري استان به خيال خود لطف ميكنند به امام رضا(ع) و موجبات افزايش زائرين را فراهم ميآورند و در كنار آن جهات ديگري از گردشگري استان را هم، رونق ميدهند...
کاش می توانستیم برای دلهای تاریک از آفتاب انشعاب گیریم...
شاعری دفتر خود را سوزاند
پای تا سر
بدنش تاول زد !
به نام ولایت، به کام سیاست

بیشک در طی روزهای منتهی به سالروز عروج ملکوتی حضرت روحالله (ره) هر مشترک خدماتی تلفن همراه، چندین و چند پیام کوتاه پیرامون تسلیت و یا خدمات ارائه شونده به زائرین حرم مطهر ایشان را دریافت کرده است.
به متن یکی از این پیامها توجه فرمایید: «السلام علیک یا روح الله، با ایجاد ایستگاه صلواتی در نقاط مختلف حرم مطهر حضرت امام(ره) آماده پذیرایی از زائرین محترم میباشیم.»
در نگاه اول، دریافت چنین پیامی ابراز ارادت و تلاش در راستای برگزاری هرچه باشکوهتر این مراسم به نظر میرسد. اما سئوال اینست که بعد از گذشت 22 سال از رحلت امام، نیازی به انجام چنین کارهایی میباشد؟ آیا «همراه اول» با اطلاع رسانی «ایستگاه صلواتی» و «ایرانسل» با فروش «آهنگهای سوگواری» و «شهرداری تهران» با برگزاری «مسابقههای اس ام اسی» آبکی و... قصد گرامیداشت امام خمینی را دارند؟
نه اینکه زائرین حرم امام خمینی و یا راهپیمایان روزهای قدس، 22 بهمن و ... از اتهام خوردن ساندیس جمهوری اسلامی میهراسند؛ که پاسخ این مهم، بارها و بارها و آخرین بار به قلم حسین قدیانی نگاشته شده است.
آنچه ما را میترساند سوء استفاده از نام امام برای انتخابات ریاست جمهوری، مجلس و ... و گسترش بیوتی در مجاورت بیت امام است. ترس ما از «آش نخورده و دهان سوخته» هم نیست؛ گو اینکه پس از سالها هنوز گوارایی سنایچ جمهوری اسلامی را ندیدهایم!
به نظر من چنانچه آقایان قصد خدمتگزاری به زائران را دارند: «کار نیکو کردن از پر کردن است» نه «گوش فلک را کر کردن» و اگر چنانچه قصدشان گزک دادن به دست ضد انقلاب است زیر نویس این خبر در BBC فارسی و سایت خداجویان جرسی اولیتر است.
دوستار همه بازماندگان از قافله شهدا و کاندیداهای دروغگوشناس
آقاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي پاسخ اين همه مطالبه اين بود؟!
شورايعاليانقلابفرهنگي براي 6 سال مطالبه دانشجويان دانشگاه علامهطباطبايي(ره) نسبت به وضع مديريت اين دانشگاه تَره هم خورد نكرد!
خبرها حاكي از آنست كه اخيراً شوراي عالي انقلاب فرهنگي تعدادي از رؤساي دانشگاههاي كشور را عزل و نصب كرده است.پيرو اين خبر ميبايست پرسيد كه هدف از اين عزل و نصبها چه بوده است ؟ تكليف ساير دانشگاههاچه ميشود؟ با توجه به منویات مقام معظم رهبری در ارتباط با مسائل حوزه علوم انسانی ،انتظار می رفت تكليف مطالبات، اعتراضها، تجمعها، بيانيههاي دانشجويان بسيجي دانشگاههاي علوم انساني كشور مشخص گردد !
پاسخ اين همه مطالبه اين بود؟! هنوز نقشه جامع علمی کشور وضعيت مشخصي ندارد؟ هنوز حجاب در دانشگاهها بحران است؟هنوز برخی از اساتید دانشگاه آنقدر جسارت دارند که در توهین به مقدسات و مبانی دینی گوی سبقت را از کاریکاتوریستهای کشور دانمارک بربايند!
چرا پس از33 سال که از انقلاب عظيم اسلامی میگذرد همچنان در دانشگاها بالاخص در دانشگاههاي علوم انساني به سختي میتوان سخن از علم اسلامی و ضرورت گذشتن از مرزهای علوم انسانی غربی- مطالبه صریح مقام معظم رهبری- را مطرح نمود. در این زمینه حدأقل انتظار از دانشگاهها این است که در زمینه فرهنگسازی و تبیین مفاهیم مرتبط از جمله" امکان علم اسلامی" و "پیشفرضهای علوم اسلامی و مدرن " و خصوصاً "نقد علوم انسانی غربزده" که یکی از جدیترین مشکلات علومانسانی در دانشگاههاي ايران است حرکت قابل توجهی صورت پذیرد. با همه اين توصيفات به تازگي خبرها حاكي از برگزيده شدن رييس دانشگاه علامه طباطبايي ميان ساير روساي دانشگاههاي كشور بود!
آنچه ميخوانيد گزارشي است از اقدامات دانشجويان بسيجي دانشگاه علامهطباطبایی(ره) نسبت به عملکرد جناب آقاي شريعتي رئیس این دانشگاه از زمان آغاز مديريت (پاييز 84) ایشان تاکنون:
از ابتدا سیاست دانشجویان بسیجی بر همکاری و همراهی با رییس دانشگاه علامهطباطبایی(ره) بوده است که در این راستا جلسات متعددی جهت مشاوره و ارائه راهکارهای عملی برگزار گردید.
1- ديدار با آقاي شريعتي در قالب ديدار عمومي با دانشجويان بسيج دانشگاه (در محل ناحیه بسیج دانشجویی)، كه در آن جلسه مسئول بسيج هر دانشكده گزارشي از معضلات و مشكلات دانشگاه و پيشنهاداتي جهت بهبود اوضاع ارائه كرد.
2- جلسات متعدد شوراي بسيج دانشگاه و مسئولين دانشكدهها و طرح مشكلات و ارائه راهكار و پيشنهادهاي عملي با حضور رياست دانشگاه.
3- جلسات خصوصي دانشجويان مذهبي دانشگاه و برخي دانشجويان بسيجي، با رياست دانشگاه و بحث و تبادل نظر پيرامون دانشگاه مطلوب علومانساني در نظامجمهورياسلاميايران.
4- هنگامي كه با گذشت دو سال و اندي از زمان مديريت ايشان تغيير محسوسي در اوضاع علمي و فرهنگي دانشگاه ايجاد نشد، تصميمی از سوی دانشجویان اتخاذ شد تا رویة انتقاد مصلحانه را جهت اصلاح امور در پیش گیرند. در این راستا دو جلسه رسمی توسط نمایندگان این حرکت و به عنوان اتمام حجت برگزار شد که متأسفانه به دلیل فرافکنی ایشان و متهم کردن دانشجویان به وابستگی به جریانات انحرافی و عدم توجه به محتوای انتقادات دانشجویان بینتیجه ماند. به موازات این حرکت، دانشجویان به صورت شخصی و خصوصی نیز با ایشان دیدار داشتند که به دلیل انتقاداتشان با برخورد تند ایشان مواجه شدند.
5- پس از بینتیجه ماندن جلسات که به ساحت لغو و تکرار مکررات کشیده شده بود دانشجویان با انگیزه مستند کردن اعتراضها و آگاهسازی مسئولین، در قالب نامهاي مطالبات خود را با رياست دانشگاه در ميان گذاشته و نامه را براي هيئت امناي دانشگاه، وزارت علوم،تحقيقاتوفناوري، دفتر نهاد رياست جمهوري و شورايعاليانقلابفرهنگي نیز ارسال نمودند كه متأسفانه پاسخ در خوري از مقامات مسئول دريافت نشد.(بهار 86)
6- پس از آن تیمی از نمایندگان دانشجویان بسیجی به رایزنی و اطلاعرسانی به مسئولین پرداختند که در این جریان با آقای دکتر زاهدی (وزیر وقت علوم)، دکتر خرمشاد (معاون وقت فرهنگی وزیر علوم)، هاشمی گلپایگانی (مشاور وقت وزیر علوم) و برخی از اساتید و صاحبنظران، گفتگو صورت گرفت. لازم به ذکر است با غیر قابل باور خواندن این وضعیت از سوی دکتر خرمشاد و تأکید ایشان بر ضرورت تشکیل جلسهای مشترک با حضور ایشان و آقای شریعتی، دانشجویان در خواست دکتر خرمشاد را به آقای شریعتی اعلام نمودند، اما ایشان به درخواست دکتر خرمشاد مبنی بر تشکیل جلسه و بررسی امور، بیاعتنایی کرده و اعلام کرد جلسهای نخواهد داشت.
پس از آن آقای شریعتی اقدام به تطمیع برخی دانشجویان از جمله مسئول سابق بسیج دانشجویی دانشگاه نمود و تعدادی از دانشجویان معترض را با اعطای پست و مقام و امکانات غیرقانونی همراه خود ساخت.
7- دانشجویان همچنین در قالب بیانيهای سرفصلهای مطالبات خود را بصورت علنی اعلام نمودند. (بیانیه شماره 1)
با اتمام سال تحصیلی، به طور موقت حرکت منظم دانشجویان پایان یافت و در سال تحصیلی 86-87 نیز ابتدا حرکتها، بدون نظم و هماهنگي مشخص ادامه یافت که در ذیل به جریانات مختلف آن اشاره خواهد شد:
8- با آغاز سال تحصيلي 87-86 دانشجويان بسیجی دانشكده اقتصاد با جلسات و پيگيريهايي خواستار تغيير و جابجایي برخي از اساتيد دانشكده خود شدند. اساتيدي كه در قالب درس اقتصاد اسلامي به ترويج تفكرات ليبرال، سکولار و تکثر و نسبیت ادیان و عدم كارآمدي نظام جمهوري اسلامي ايران ميپرداختند. از اين رو نامهاي تنظيم و براي رئيس دانشكده اقتصاد و همچنين رياست دانشگاه فرستاده شد. (پاييز 86)
9- دانشجويان بسیجی دانشكده روانشناسي و علومتربيتي دو بار اقدام به تدوين مطالبات مقام معظم رهبري از دانشجو و دانشگاه و تهيه طومار و جمع آوري امضا از دانشجويان نمودند که دانشجويان هر بار ، با برخورد مسئولين حراست دانشگاه مواجه شدند. (پاييز 86، بهار 87)
10- دانشجويان بسیجی رشته آمار دانشكده اقتصاد با تنظيم نامه و جمعآوري امضا از دانشجويان و ارسال آن براي وزير علوم، تحقيقات و فناوري خواستار رسيدگي به شكايات برخي از اساتيد خود شدند.
11- برخي ديگر از دانشجويان بسیجی مطالبات خود از رياست دانشگاه و عدم پيگيري و پاسخگويي ايشان را در چند نامه به كميسيون آموزش عالي مجلس شوراي اسلامي، وزارت علوم، تحقيقات و فناوري و نهاد رياست جمهوري ارائه كردند. (زمستان 86)
با شروع سال 87 جریان اعتراضها ساماندهي جديدي یافت:
12- نشريه فاصله متعلق به دانشجویان معترض با كاركرد فرهنگي، اجتماعي، دانشجوئي اقدام به نقد عملكرد سيستم مديريتي دانشگاه كرد كه با ممانعت مسئولين، از تكثير و پخش آن در دانشگاه جلوگیری شد و اجازه انتشار نیافت، با این حال مسئولين نشريه، طی دو جلسه مورد تذکر و ارشاد قرار گرفتند و البته مجوز نشریه آنها به بهانهای واهی توقیف شد تا دیگر صدای انتقادی در دانشگاه وجود نداشته باشد.
13- طی جلساتی دانشجويان در ديدار هاي جداگانه با وزير علوم، تحقيقات و فناوري، مرحوم آقای فاکر؛ عضو كميسيون اصل 90 مجلس شوراي اسلامي، دكتر كچوئيان (عضو شورايعاليانقلابفرهنگي) و جناب آقاي دكتر احمدينژاد، ايشان را از وضعيت نامطلوب دانشگاه مطلع كردند. (بهار 87)
14- پس از آن چند نفر از فعالان بسیجی که در جلسات با مسئولین شرکت کرده و هم از مسئولین نشریه فاصله بودند به حراست احضار شدند و مورد بازخواست و تهدید قرار گرفتند.
15- طی یک کنفرانس خبری که آقای شریعتی برای ارائه گزارش در مورد نقشه جامع علمی کشور تشکیل داده بود، دانشجویان بسیجی در اعتراض به عدم صلاحیت آقای شریعتی در واگذاری این مسئولیت به وی، اقدام به تجمع آرام در برابر دفتر ایشان نمودند، که با تهدید آقای شریعتی، دانشجویان بایکوت رسانهای و خبری شدند و خبرنگاران اعلام کردند که اجازه مصاحبه با دانشجویان را ندارند.
16- طی جریانی دیگر عدهای از دانشجویان بسیجی که بصورت ناهماهنگ با جریان اصلی اعتراض و بصورت خودجوش با تنظیم نامهای اقدام به مذاکره با مسئولین نموده بودند، در جلسه دیدار مردمی آقای زاهدی؛ وزیر علوم سابق، نامه مذکور را به ایشان ارائه کرده و خواستار پیگیری مواردی از تخلفات اساتید شده بودند. متأسفانه وزیر علوم ضمن حمایت همه جانبه از آقای شریعتی، پس از جلسه، نامه مذکور را به همراه اسامی معترضین در اختیار دكتر شریعتی قرار داده و ايشان نیز دانشجویان مذکور را به کمیته انضباطی احضار کرد.
17- در عکسالعمل به این حرکت نامعقول، دانشجویان اقدام به تجمع در برابر وزارت علوم نموده و خواستار توضیح وزیر در این رابطه شدند. دانشجویان در این تجمع که به تحصنی برای دریافت مطالبات تبدیل شد، خواستار منتفی شدن جلسات کمیته انضباطی دانشجویان شدند. موضع دانشجویان آن بود که اگر حتی موارد ذکر شده در نامه کذب بوده باشد، به دلیل آن که این نامه بصورت خصوصی به وزیر ارائه شده است و هیچ اقدامی در راستای علنی نمودن آن صورت نگرفته و صرفاٌ گلایه چند دانشجو با وزیر بوده است هیچکس حق مؤاخذه دانشجویان را ندارد.
از ديگر عكسالعملهاي مسئولين دانشگاه در مقابل موج اعتراضات دانشجويان، احضار آنها به حراست دانشگاه، تماس با خانوادهها و عجيبتر احضار پدران دانشجويان دانشگاه، جهت ارائه توضيح بوده است تا با كارهاي پليسي و ايجاد رعب و وحشت در بين دانشجويان آنها را از پيگيري مطالبات به حق و عالمانهشان منصرف كنند و اين در حالي است كه انتظار ميرفت مسئولين دانشگاه با شناختي كه از دانشجويان آرمانخواه و مسلمان دانشگاه داشته بودند. با فتح باب گفتگو در جهت رفع مشكلات به جاي كتمان آنها اقدام كنند.
18- تجمع مجدد دانشجويان بسيجي مقابل دفتر رييس دانشگاه (سال 89)
اكنون بسيجيان دانشگاه علامه طباطبايي پس از مدتها مطالبهگري پيرامون وضعيت اين دانشگاه اين ميزان مصلحتانديشي مسئولين را برنميتابند. از آن جا كه سخنان رهبري ميبايست فصل الخطاب باشد بار ديگر مرور ميكنيم كه "محافظه كاري و اكتفاي به آنچه كه داريم و نداشتن همت و بلندپروازي در همه زمينههاي فكر و فرهنگ، قتلگاه انقلاب است". (ديدار با دانشجويان :1/2/1363)
دل آشوبه میگیری وقتی دو نوع نوشتار میبینی :
یکی نوشتارهایی که به ظاهر علمی است و دیگر نوشتارهایی که مثلاْ دلنوشته هستند...
حوصله شرح قصه نیست فقط به قول مرحوم قیصر :
"بعضی از آدمهایی که مخصوص نوجوانان نوشته میشوند خیلی کودکانه و سطحی هستند.این جور آدمها وقتی با بچه ها حرف میزنند. هی دهنشان را غنچه میکنند. هی زور میزنند و کلمات راکج و کوله میکنند آنها به جای اینکه مثل "بچه ی آدم" حرف بزنند بچه گانه حرف میزنند و ادای بچه ها را در می آورند."
آقای قالیباف چقدر بدیم که کار فرهنگی نکنید؟!

شاید چند هفته پیش بود که سر کلاس روش تحقیق در حال صبوری و ...اینها بودیم که ناگهان استادمیخواست از غفلت دانشجو استفاده کند و تیشه ای بزند که به خیالش در این وانفسا و با حربه علم جلو رفتن و مارا مدهوش کردن می تواند عقده های (بالاخص پس از انتخاباتش ) را به نحوی کورمال کورمال و مارموز مارموز تخلیه کندکه ناگهان کمر صاف کردم که به مشامم بوی چندان خوبی نمی آمد... ازآنجایی که در علم .مباحث علمی و یکی از ابزار و صور عیانش که همان تهیه پرسشنامه است نباید هیچگونه قضاوت ارزشی داشته باشیم :
جاهل (در مقابل عالم) است هرآنکس که در گویه مربوط به جنگ بنویسد دفاع مقدس.۱
۱:به عقیده استاد سازمان ملی جوانان خیلی بیسواد است که چنین خبطی از او صادر شده...
۲:تقدیم به کسانی که مرا مستفیض می کنند از بردگیشان:
تو در نظر من چیزی هستی در حد یک قوطی کنسرو خالی
که دوست دارم شوتت کنم
و بگویم هی یارو !
تو چقدر به درد شوت کردن میخوری!
تو چقدر شوتی!
ومن چقدر خوش خیال بودم
که فکر میکردم تو یک غلطی خواهی کرد!
(علیرضا قزوه)




