|
هرکس به زبانی سخن عشق تو راند... |
|
|
دل آشوبه میگیری وقتی دو نوع نوشتار میبینی : یکی نوشتارهایی که به ظاهر علمی است و دیگر نوشتارهایی که مثلاْ دلنوشته هستند... حوصله شرح قصه نیست فقط به قول مرحوم قیصر : "بعضی از آدمهایی که مخصوص نوجوانان نوشته میشوند خیلی کودکانه و سطحی هستند.این جور آدمها وقتی با بچه ها حرف میزنند. هی دهنشان را غنچه میکنند. هی زور میزنند و کلمات راکج و کوله میکنند آنها به جای اینکه مثل "بچه ی آدم" حرف بزنند بچه گانه حرف میزنند و ادای بچه ها را در می آورند."
+تاریخ یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 13:25
نویسنده ابن السبیل
|
+تاریخ یکشنبه سیزدهم تیر 1389ساعت 15:56
نویسنده ابن السبیل
|
آقای قالیباف چقدر بدیم که کار فرهنگی نکنید؟!
+تاریخ چهارشنبه پنجم خرداد 1389ساعت 17:45
نویسنده ابن السبیل
|
علم به مثابه بردگی
شاید چند هفته پیش بود که سر کلاس روش تحقیق در حال صبوری و ...اینها بودیم که ناگهان استادمیخواست از غفلت دانشجو استفاده کند و تیشه ای بزند که به خیالش در این وانفسا و با حربه علم جلو رفتن و مارا مدهوش کردن می تواند عقده های (بالاخص پس از انتخاباتش ) را به نحوی کورمال کورمال و مارموز مارموز تخلیه کندکه ناگهان کمر صاف کردم که به مشامم بوی چندان خوبی نمی آمد... ازآنجایی که در علم .مباحث علمی و یکی از ابزار و صور عیانش که همان تهیه پرسشنامه است نباید هیچگونه قضاوت ارزشی داشته باشیم : جاهل (در مقابل عالم) است هرآنکس که در گویه مربوط به جنگ بنویسد دفاع مقدس.۱
۱:به عقیده استاد سازمان ملی جوانان خیلی بیسواد است که چنین خبطی از او صادر شده... ۲:تقدیم به کسانی که مرا مستفیض می کنند از بردگیشان: تو در نظر من چیزی هستی در حد یک قوطی کنسرو خالی که دوست دارم شوتت کنم و بگویم هی یارو ! تو چقدر به درد شوت کردن میخوری! تو چقدر شوتی! ومن چقدر خوش خیال بودم که فکر میکردم تو یک غلطی خواهی کرد! (علیرضا قزوه)
+تاریخ جمعه دهم اردیبهشت 1389ساعت 11:57
نویسنده ابن السبیل
|
امسال هم بوی عید مثل پارسالهاست...
دیروز که تنفس عصر داشتیم به یادداشت پراکنده گفتم ... تعمدا حرفهایم را به ته دیگ میزنم ... به قول میلاد عرفان پور: در این همه بیش و کم دهاتی باشیم...
۱) آنهایی که هر روز ناسزا گفتند که نیستی ! این هم من... ۲) فقط چون دلم برای پیش تر هایم تنگ شده بود نوشتم...همین...
+تاریخ شنبه بیست و دوم اسفند 1388ساعت 10:8
نویسنده ابن السبیل
|
امروز .... فقط چند دیالوگ رد و بدل شد.... دیالوگهای چند پیکر.... گفت:من لائیکم و در آرامش کامل.... تنها نگاش کردم... گفت : خیلی خوشبختم.... گفتم:ال حم د ل الله ....(خندم گرفت) .......................................................................................................................................... بنده خدایی که نمیخواست بنده باشد...
+تاریخ پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 1:1
نویسنده ابن السبیل
|
|
|