تبليغاتX
کاغذ بی خط
شنبه شانزدهم آذر 1387
امواج متلاطم جنبش دانشجویی!
جنبش دانشجویی به عنوان یک جنبش ، مجموعه ای از دانشجویان است

که به صورت داوطلبانه و خود جوش برای ایجاد تغییر و تحول در دانشگاه

و جامعه برای رسیدن به اهداف و آرمان ها دارای یک هویت جمعی هستند

که این هویت باعث ایجاد و انسجام و همبستگی این جنبش می شود.

هر جنبش دانشجویی بر اساس مقتضیات زمان و مکان و شرایط حاکم بر جامعه

 از ایدئولوژی خاصی تبعیت کرده و هم آهنگ با آن ایدئولوژی حرکت می کنند.

تاریخ جنبش دانشجویی در ایران را می توان به سه مقطع کلان تقسیم نمود که

درهرمقطع میتوان ازیک موج غالب فکری و یک گفتمان هژمونیک سخن گفت.

موج اول که از نخستین سال های دهه ۱۳۲۰ که مصادف با اواخر دوره ی

سلطنت رضا خان و سقوط پهلوی اول می باشد آغاز گشت و تقریباً تا

سال های ۵۶-۵۵ استمرار یافت.

موج دوم نیز که ازسال۱۳۵۵آغاز و تا سال های ۷۴-۷۳تداوم یافت.

ودر نهایت موج سوم جنبش های دانشجویی که از سال۱۳۷۵آغاز و

تا سال های ۸۱-۸۰ به پایان رسید.

موج اول جنبش دانشجویی در ایران ، یک موج سوسیالیستی و مارکسیستی

بودکه زیر نظر سازمان جوانان حزب توده شکل گرفت .این موج از چندان

سرعتی برخوردار بود که اکثریت دانشجویان را تحت تاثیر قرار داده بود.

این قدرت فوق تصورباعث شکل گیری تشکل های دانشجویی رقیب ولو

 به صورت ضعیف گشت که از جمله می توان از نیرو های اسلام گرا که

با تاسیس انجمن اسلامی شروع به کار کردند و همچنین ملی گرایان لیبرال

یاد کرد.حادثه ی تاریخی ۱۶ آذر ۱۳۳۳و شهادت مظلومانه ی دانشجویان نیز

 نقطه عطفی در روند جنبش دانشجویی در این مقطع به حساب می آید.

موج دوم، که تفکر اسلام گرایی غالب گشت با جریان شکوهمند انقلاب اسلامی

به امواج بلندی تبدیل شد. که نبض این جنبش ها در اختیار انجمن های اسلامی

و تفکرات اسلام گرایی بود که بر کلید واژه های عدالت و مبارزه با استکبار

تاکید داشت و در سایه ی تفکراسلامی  و اندیشه ناب محمدی (ص) حرکت

می کرد.در این مقطع ،جنبش دانشجویی تمام توان خود را صرف حفظ انقلاب

اسلامی ورشد و سازندگی ایران کرد و وظیفه خویش می دانست که خود را

در خدمت آرمان های انقلاب و نظام اسلامی قرار دهد.

موج سوم، موج لیبرالیستی، که عرصه تغییر و تحولات در فضای فکری

جامعه می باشد و در دامن روشنفکری دینی رشد و با تحرک دفتر

تحکیم وحدت گسترش می یابد.

از این پس کلید واژه ها تغییر پیدا میکند و واژه ی اسلام ناب محمدی (ص)

با سکولاریسم معاوضه می شود و استکبار ستیزی به تساهل و تسامح تبدیل

میگردد وآزادی و دموکراسی ، حقوق بشر و حقوق شهروندی به عنوان

واژگان کلیدی گفتمان لیبرالی مطرح می گردند.

به اعتباری می توان غائله 18 تیر را از نقاط عطف جنبش دانشجویی با گفتمان

غالب ساختار شکن دانست که از  آن میتوان تحت عنوان "تحرک در عین افول"

یاد کرد.تحرک به این معنا که سخن گفتن از هر دری و توهین به هر چیزی

به خصوص مقدسات مذهبی تحت عنوان آزادی بیان رایج گشت و افول نیز

به این معنا که به تدریج همان آرمان گرایی که علت به وجود آمدن جنبش

دانشجویی تلقی می گشت ، آرام آرام به تاریکی سیر نمود.

با افول موج سوم جنبش دانشجویی ، در حال حاضر در مرحله تبدیل

این جنبش تک صدا به یک جنبش چند صدایی هستیم و گفتمان های دیگر

نیز در حال بروز و ظهور هستند .

البته سخن گفتن از موج چهارم جنبش دانشجویی کمی زود و دشوار است

اما میتوان جنبش دانشجویی و بیداری دانشجویی را که مبتنی بر آرمانخواهی

هست و نه مصلحت گرایی، که برای نیل به آرمانها تلاش میکنند تلاش مبارکی

دانست .در این تحرکات صدق و صفا و منطق حاکم است و نه احساسات.

وابستگی های حزبی ، سیاسی و قومی دراین حرکت، نیز محلی از اعراب

ندارندوهمین روحیه ی آزادگی است که این تحرکات را در زمان جاری

وساری میکند.همانطور که رهبرمعظم انقلاب اسلامی نیز می فرمایند:

نسل جوان دانشجو می بایست با خود آگاهی و خودباوری وهمچنین

با روحیه ی پیشروی در نوک پیکان حرکت عمومی حاضر باشد و

با روحیه ی انقلابی و داشتن جرات علمی در راستای تحقق آرمان ها ،

هوشیارانه و مدبرانه ،با استفاده از توان و نیروی جوانی در پیشبرد

اهداف انقلاب اسلامی گام نهند.   

نوشته شده توسط ابن السبیل در 8:45 | | لینک به این مطلب
دوشنبه یازدهم آذر 1387
کی روی؟ ره ز که پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟

 

مرحوم آخوند ملا علی همدانی روزی در جوانی در مجلسی

از مرحوم شیخ حسین علی نخودکی در خواست وعظ کرد.

مرحوم نخودکی در موعظه ای مختصر به ایشان فرمود:

 

(مرنج و مرنجان)

 


پ.ن: ندارد. اگر داشت خود مرحوم نخودکی به تفصیل بیان می کرد.

فقط یک نکته: محرم در راه است....

 

نوشته شده توسط ابن السبیل در 21:4 | | لینک به این مطلب
دوشنبه چهارم آذر 1387
آری این چنین هست برادر!
این قافله عمر عجب می گذرد!انگار همین دیروز بود که علی رغم همه

شنیدن ها وارد تشکلی شدم که خمینی کبیر(ره)آن را شجره طیبه

نامید.درخت تناور و پر ثمری که شکوفه های آن بوی بهار وصل وطراوت

یقین و حدیث عشق میدهد.

از همان روزهای آغازین خود را بسیجی دانست مگر میتوانست افتخار

نکند وقتی معمار انقلاب به بسیجی بودنش مفتخر بود !

زمان سپری گشت اما نه زیاد!به قول دوستان بحث کمیت نیست

کیفیت اصالت دارد .اما گویا این شجره را نمیگذارند بماند میخواهند

به زقوم بدل کنند!!! این شجره مظلوم واقع شد از همان آغاز ندانستند

که این دفتر تشکل را همه مجاهدان از اولین تا آخرین امضا نمودند!

در این بین آدم هایی بودند که در دایره لغات ذهنشان بسیج را موهوم

تعریف کرده بودند.عده ای هم آن را مصادره به مطلوب می کردند!

عده ای هم سعی بر آن داشتند در عین علم به مفهوم اصیل این علم

را در عمل به منصحه ی ظهور برسانند و مرام خود را در عمل

اثبات کنند!این تنها حکایت این سال ها نیست!

این حرفها از پیش ترها همچنان جاری است! در این وا نفسا

می بایست برای آرمانهایت جان می دادی ! جان دهی!

همچنان مظلومیتش را می دیدی ! حس می کردی! واین عنوان را

مغفول می یافتی!

تیرهای انتقاد بود که هر روز وجودت را نشانه می گرفت!

ضعیف که نمی شدی!بعضاْ شک میکردی! دردمند می شدی!

اما طنین صدای "ابراهیم همت" شلاقی بود بر جانت :که هر چه بگویید

خسته شده ایم .بریده ایم .اسلام دست از سر ما بر نمی دارد ما باید

بمانیم وکاری را که میخواهیم انجام دهیم....

آدمها آمدند ...فریاد وا اسلاما سر دادند! که فلان است و بهمان ...

مگر شما مرده اید ؟ آی مرفهین بی درد غاصب!

این منورالفکری هایتان را بگذارید دم کوزه آبش را بخورید!

یادواره شهدا برگزار کنید! ما را چه به سیاست به دانشگاه..به احقاق

حقوق آدمها مگر غصب فدک شده است ؟

مانده بودیم در این بین تکلیف چیست؟روزی متحجر خوانده می شدیم

و روزی روشنفکر!جمع اضداد محال است! از رهبر مایه میگذاشتند!

تبعیت کور کورانه چه سود؟!هرکس قرائتی داشت!یکی از روش میگفت

و دیگری از پارادایم ! یکی از اخلاق میگفت و دیگری از بی اخلاقی...

خنده های کالت نفست را می برید....بریده.... بریده.....

همه چونان گرگ به جان هم افتاده بودند!

رهبر بسیجیان گفت:بسیجی یعنی علی(ع)

 آن دم باید از شرم جان می دادیم! 

 

ایثار و از خود گذشتگی با منفعت گرایی معاوضه شدند!

ایها الناس !!! بسیجی دیوانه است!

آری !چون منطق اومانیسم را ارج نمی دهد .بسیجی وجودش شکننده

این منطق هاست! درهم شکننده جهل است!

همیشه جاهلان بسیارند...

سعی کردیم .هر روز جلسه .برنامه .آسیب شناسی. نقد . ایضاح

مواضع .نقد منصفانه را پذیراییم!.

گفتیم :مرام بسیجی از خود گذشتگی را در همه ی نظامات اجتماعی

تئوریزه میکند .آنرا به عمل می رساند ....عمل کنیم!

گفتیم یک قدم می گذاریم ...لبیک گویید !گفتیم تنهاییم..!

نتیجه گرفتم.....:ما ایرانیان مسلمان یک مشکل عظیم داریم و آن

هم غرور و خود پرستی است ....

هیچ کس نمی تواند دیگری را بپذیرد....همراهی کند ...ببخشد...

سنگ اندازی می کنند.....تو را تکفیر میکنند....تو را له می کنند...

عده ای گفتند انحصار گرید! شمایید که بسیج را رو به اضمحلال بردید!

ما ماندیم و یک عنوان ...بعد از این چند ترم کوتاه (اما طولانی)...

هرم آتش های زیر خاکستر را حس می کردیم...

به یاد نظریه یوتوپیا و ایدئولوژی منهایم می افتم....!!!

باشد می رویم !  و دیگرانحصاری نخواهد بود!

هرچه گفتیم بسیج این دفترنیست!بسیج تفکر است جاری و ساری.

در همه اعصار! رها کنید این خذعبلات را ! وجودت را دریاب !

وجودت باید کفر را از بین برد! وجودت را اثبات کن!دلها را فتح کن!

مگذار خون شهدا یقه ات را بگیرد!

چقدر دهیم یادواره شهدا برگزار نکنید؟

آیه (کم من فئه قلیله...) را برای ما گفته اند دیگر ...

اما باز اسلام عزیز مظلوم ماند!

 

باشد بگذارید این عنوان غریب روی زمین بماند!

 

 

نوشته شده توسط ابن السبیل در 23:18 | | لینک به این مطلب