ناگهان با کشف یک لحظه آن هنگام که غرق در ابهام بوی خاک شدم...
تصمیم بر این گرفتم که روی تخت بی خیالی نشسته و بروم....
همین.
.......................................................................................................................................
فقط اینکه یک پست مفصل گذاشتم اما ترجیح دادم به همین دو جمله بسنده کنم!
و دیگر اینکه این کنش بنده ناظر به ارزش است پس برای بنده فوق عقلانی است....
پس هر زمان که زمانش فرا رسید بر می گردم انشالله تعالی.
دعا بفرمایید.
که به صورت داوطلبانه و خود جوش برای ایجاد تغییر و تحول در دانشگاه
و جامعه برای رسیدن به اهداف و آرمان ها دارای یک هویت جمعی هستند
که این هویت باعث ایجاد و انسجام و همبستگی این جنبش می شود.
هر جنبش دانشجویی بر اساس مقتضیات زمان و مکان و شرایط حاکم بر جامعه
از ایدئولوژی خاصی تبعیت کرده و هم آهنگ با آن ایدئولوژی حرکت می کنند.
تاریخ جنبش دانشجویی در ایران را می توان به سه مقطع کلان تقسیم نمود که
درهرمقطع میتوان ازیک موج غالب فکری و یک گفتمان هژمونیک سخن گفت.
موج اول که از نخستین سال های دهه ۱۳۲۰ که مصادف با اواخر دوره ی
سلطنت رضا خان و سقوط پهلوی اول می باشد آغاز گشت و تقریباً تا
سال های ۵۶-۵۵ استمرار یافت.
موج دوم نیز که ازسال۱۳۵۵آغاز و تا سال های ۷۴-۷۳تداوم یافت.
ودر نهایت موج سوم جنبش های دانشجویی که از سال۱۳۷۵آغاز و
تا سال های ۸۱-۸۰ به پایان رسید.
موج اول جنبش دانشجویی در ایران ، یک موج سوسیالیستی و مارکسیستی
بودکه زیر نظر سازمان جوانان حزب توده شکل گرفت .این موج از چندان
سرعتی برخوردار بود که اکثریت دانشجویان را تحت تاثیر قرار داده بود.
این قدرت فوق تصورباعث شکل گیری تشکل های دانشجویی رقیب ولو
به صورت ضعیف گشت که از جمله می توان از نیرو های اسلام گرا که
با تاسیس انجمن اسلامی شروع به کار کردند و همچنین ملی گرایان لیبرال
یاد کرد.حادثه ی تاریخی ۱۶ آذر ۱۳۳۳و شهادت مظلومانه ی دانشجویان نیز
نقطه عطفی در روند جنبش دانشجویی در این مقطع به حساب می آید.
موج دوم، که تفکر اسلام گرایی غالب گشت با جریان شکوهمند انقلاب اسلامی
به امواج بلندی تبدیل شد. که نبض این جنبش ها در اختیار انجمن های اسلامی
و تفکرات اسلام گرایی بود که بر کلید واژه های عدالت و مبارزه با استکبار
تاکید داشت و در سایه ی تفکراسلامی و اندیشه ناب محمدی (ص) حرکت
می کرد.در این مقطع ،جنبش دانشجویی تمام توان خود را صرف حفظ انقلاب
اسلامی ورشد و سازندگی ایران کرد و وظیفه خویش می دانست که خود را
در خدمت آرمان های انقلاب و نظام اسلامی قرار دهد.
موج سوم، موج لیبرالیستی، که عرصه تغییر و تحولات در فضای فکری
جامعه می باشد و در دامن روشنفکری دینی رشد و با تحرک دفتر
تحکیم وحدت گسترش می یابد.
از این پس کلید واژه ها تغییر پیدا میکند و واژه ی اسلام ناب محمدی (ص)
با سکولاریسم معاوضه می شود و استکبار ستیزی به تساهل و تسامح تبدیل
میگردد وآزادی و دموکراسی ، حقوق بشر و حقوق شهروندی به عنوان
واژگان کلیدی گفتمان لیبرالی مطرح می گردند.
به اعتباری می توان غائله 18 تیر را از نقاط عطف جنبش دانشجویی با گفتمان
غالب ساختار شکن دانست که از آن میتوان تحت عنوان "تحرک در عین افول"
یاد کرد.تحرک به این معنا که سخن گفتن از هر دری و توهین به هر چیزی
به خصوص مقدسات مذهبی تحت عنوان آزادی بیان رایج گشت و افول نیز
به این معنا که به تدریج همان آرمان گرایی که علت به وجود آمدن جنبش
دانشجویی تلقی می گشت ، آرام آرام به تاریکی سیر نمود.
با افول موج سوم جنبش دانشجویی ، در حال حاضر در مرحله تبدیل
این جنبش تک صدا به یک جنبش چند صدایی هستیم و گفتمان های دیگر
نیز در حال بروز و ظهور هستند .
البته سخن گفتن از موج چهارم جنبش دانشجویی کمی زود و دشوار است
اما میتوان جنبش دانشجویی و بیداری دانشجویی را که مبتنی بر آرمانخواهی
هست و نه مصلحت گرایی، که برای نیل به آرمانها تلاش میکنند تلاش مبارکی
دانست .در این تحرکات صدق و صفا و منطق حاکم است و نه احساسات.
وابستگی های حزبی ، سیاسی و قومی دراین حرکت، نیز محلی از اعراب
ندارندوهمین روحیه ی آزادگی است که این تحرکات را در زمان جاری
وساری میکند.همانطور که رهبرمعظم انقلاب اسلامی نیز می فرمایند:
نسل جوان دانشجو می بایست با خود آگاهی و خودباوری وهمچنین
با روحیه ی پیشروی در نوک پیکان حرکت عمومی حاضر باشد و
با روحیه ی انقلابی و داشتن جرات علمی در راستای تحقق آرمان ها ،
هوشیارانه و مدبرانه ،با استفاده از توان و نیروی جوانی در پیشبرد
اهداف انقلاب اسلامی گام نهند.
مسئله دیگری که در ارتباط با مقوله وبلاگ و وبلاگ نویسی مورد توجه قرار
میگیرد و مسئله نسبتاْ وثیقی می باشد ."رابطه وبلاگ و من "، نفس ، خود
و یا به تعبیر روانشناسان و جامعه شناسان آنچه "self " نامیده میشود.
برجسته شدن و محوریت یافتن" self "یکی از ویژیگی های دوران مدرن است
و اینکه ذات و ماهیت غرب مدرن خود محوری،فرد گرایی و اومانیسم می باشد
و انسان خود دائر مدار هستی است.
اما انسان پیشا مدرن دست کم آن چنان که در مورد انسان مدرن صدق میکند
"خویشتن" خود را موضوعی اساسی برای باز اندیشی ، باز سازی، برون فکنی
و نمایش قلمداد نمی کند.
موید این سخن تعداد چشمگیر اتو بیوگرافی هایی است که در این دوران نگاشته
شده است .حال که انسان سنتی خود و سر گذشت خود را آینه قابل اعتنا و مهم
تلقی نمیکند.
یکی از نمودهای فربه گی خود-self در عصر مدرن پدیده وبلاگ میباشد.
وبلاگ رسانه ای است که همه چیز آن در نسبت با "خود" تعریف میشود.
به جرات میتوان گفت: در هیچ رسانه ای نتوان "ضمیر اول شخص مفرد"
"من" را با این کثرت مشاهده نمود.
درباره من ، وبلاگ من، نظر من ، عقاید من ، علائق من ، خاطرات من
تجارب من ....
فضای وب این امکان را به ما انسان های کم و بیش مدرن میدهد تا خود
متمایل به تمایزمان را به نمایش بگذاریم و دیگران را در تجربه آن سهیم گردانیم.
ماهیت self محور وبلاگ را نمی توان انکار کرد و نادیده گرفت از این رو
وبلاگ های موثر و موفق وبلاگ هایی هستند که در آن یک "من" حضوری محوری
وچشمگیری داشته باشد.شاید بتوان اینگونه گفت که تفاوت وبلاگ
با سایر نشریات الکترونیک همین self محوری باشد .
و اینکه وبلاگ محل برون فکنی تجربیات ،علایق و ایده های خام یک خود است .
نمونه ی خوب یک وبلاگ نویس موفق (منهای عقاید و محتوای نوشته هایش)
محمد علی ابطحی است .
میتوان گفت او ماهیت وبلاگ را به درستی درک کرده است و خوب از ظرفیت های
آن برای نیل به اهداف خود استفاده میکند.
